حكيم ابوالقاسم فردوسى
847
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
كه آن نامهء شاه گيهان رسيد * ز بد كام دستش ببايد كشيد از ان بد كه كردى مينديش نيز * از انديشه درويش را بخش چيز بپرهيز و جان را بيزدان سپار * بگيتى جز از تخم نيكى مكار همه مرگ راييم تا زندهايم * ببيچارگى در سر افگندهايم نه هر كس كه شد پادشاهى ببرد * برفت و بزرگى كسى را سپرد بپرهيز و خون بزرگان مريز * كه نفرين بود بر تو تا رستخيز و ديگر كه چون اندر ايران سپاه * نباشد همان شاه در پيش گاه ز ترك و ز هند و ز سقلاب و چين * سپاه آيد از هر سوى همچنين بروم آيد آن كس كه ايران گرفت * اگر كين بسيچيد نباشد شگفت هرانكس كه هست از نژاد كيان * نبايد كه از باد يابد زيان بزرگان و آزادگان را بخوان * ببخش و بسور و براى و بخوان سزاوار هر مهترى كشورى * بياراى و آغاز كن دفترى بنام بزرگان و آزادگان * كزيشان جهان يافتى رايگان يكى را مده بر دگر دستگاه * كسى را مخوان بر جهان نيز شاه سپر كن كيان را همه پيش بوم * چو خواهى كه لشكر نيايد بروم سكندر چو پاسخ بران گونه يافت * بانديشه و راى ديگر شتافت بزرگان و آزادگان را ز دهر * كسى را كش از مردمى بود بهر بفرمود تا پيش او خواندند * بجاى سزاوار بنشاندند يكى عهد بنوشت تا هر يكى * فزونى نجويد ز دهر اندكى بران نامداران جوينده كام * ملوك طوايف نهادند نام همان شب سكندر ببابل رسيد * مهان را بديدار خود شاد ديد يكى كودك آمد زنى را بشب * به دو ماند هر كس كه ديدش عجب سرش را چون سر شير و بر پاى سُم * چو مردم بر و كتف و چون گاو دُم بمرد از شگفتى هم انگه كه زاد * سزد گر نباشد ازان زن نژاد ببردند هم در زمان نزد شاه * به دو كرد شاه از شگفتى نگاه بفالش بد آمد هم انگاه گفت * كه اين بچّه در خاك بايد نهفت ز اختر شناسان بسى پيش خواند * و ز ان كودك مرده چندى براند ستاره شمر زان غمى گشت سخت * بپوشيد بر خسرو نيك بخت ز اختر شناسان بپرسيد و گفت * كه گر هيچ ماند سخن در نهفت هم اكنون ببرّم سرانتان ز تن * نيابيد جز كام شيران كفن ستاره شمر چون بر آشفت شاه * به دو گفت كاى نامور پيشگاه تو بر اختر شير زادى نخست * بر موبدان و ردان شد درست سر كودك مرده بينى چو شير * بگردد سر پادشاهيت زير پر آشوب گردد زمين چند گاه * چنين تا نشيند يكى پيشگاه ستاره شمر بيش ازين هرك بود * همى گفت و آن را نشانه نمود سكندر چو بشنيد زان شد غمى * براى و بمغزش در آمد كمى چنين گفت كز مرگ خود چاره نيست * مرا دل پر انديشه زين باره نيست